سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
بهمن 90 - سه ثانیه سکوت

سه ثانیه سکوت

معین[116]


جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت...
جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت


سر زیر تازیانه ی او خم نمی کنم!


افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم



زاری براین سراچه ی ماتم نمی کنم



با تازیانه های گرانبار جانگداز

 
پندارد آن که روح مرا رام کرده است!


جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است


این بندگی، که زندگی اش نام کرده است!



بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی



جز زهر غم نریخت شرابی به جام من


گر من به تنگنای ملال آور حیات


آسوده یک نفس زده باشم، حرام من!



تا دل به زندگی نسپارم، به صد فریب


می پوشم از کرشمه هستی، نگاه را


هر صبح و شام چهره نهان می کنم به اشک


تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را!



ای سرنوشت ازتو کجا می توان گریخت؟


من راه آشیان خود از یاد برده ام


یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن


بامن تلاش کن که بدانم نمرده ام!



ای سرنوشت مرد نبردت منم، بیا!


زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز


شادم ازین شکنجه خدا را، مکن دریغ


روح مرا در آتش بیداد خود بسوز!



ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست!


برمن ببخش زندگی جاودانه را!


منشین که دست مرگ ز بندم رها کند،


محکم بزن به شانه من تازیانه را!




فریدون مشیری


[ جمعه 28/11/90 ] [ 11:27 عصر ] [ معین ] [ نظر ]
فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست


سجاده‌ی زر دوز که محرابِ دعا نیست



گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیّال من ـ ای دوست ـ کجا نیست?



از شدت اخلاص من عالَم شده حیران


تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!



از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست



یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!



این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست



ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست



بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست



هر سکه که دادند دوصد سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!



از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست



به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست


[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 11:5 عصر ] [ معین ] [ نظر ]
10 درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

1. کنجکاوی را دنبال کنید


“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “


چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم.


مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص


دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها


وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو


هستید ؟


پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


2 .پشتکار گرانبها است


“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”


تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا


زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که


شروع کرده اید را به پایان برسانید .


با پشتکار می توانید به مقصد برسید.


3 .تمرکز بر حال


“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی


رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد“


پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر 2 اسب سوار


شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام


بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان


را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.


انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .


4 .تخیل قدرتمند است .


“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .


تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “


آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش


مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .


نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.آیا شما هر روز


ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای


قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.


5 .اشتباه کردن


“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز


جدید یاد نمیگیرد “


هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات


شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده


مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .


من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به


موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را 2 برابر کنید .


6 .زندگی در لحظه


“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”


تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .


شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین


این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود


را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت


دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .


7 .خلق ارزش


“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “


وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را


صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب


می کنید استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ،


بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی


استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .تلاش کنید تا با ارزش


شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .


8 .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.


“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “


شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت


داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی


(کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به


نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر


حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر


خواهد کرد.


9 .دانش از تجربه می آید .


“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “


دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث


کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.


شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف


چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !وقت خودتون رو صرف یادگرفتن


اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .


10 .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.


“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”


2 گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما


باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.


گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .


اگر شما بتوانید این 2 گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود .


[ سه شنبه 18/11/90 ] [ 12:29 عصر ] [ معین ] [ نظر ]
شاد باشید

برای ناراحت بودن خیلی وقت داری , پس چرا به فردا موکولش نکنی؟ مارک فیشر   


 

از امروز همه چیز را از نو آغاز کنیم.


 

برای رسیدن به موفقیت باید مثل زمان کودکی کنجکاو باشید."انتونی رابینز "


به طبیعت برویم!



 



 


 


 


برای خودتان برای دل خودتان جشن بگیرید و شاد باشید!


 

ارزوی ارامش .ارزویی فراگیر.


 


کمی در زندگی خود رنگ جاری کنیم .


 


 

به جزئیات بی توجه نباشیم کمی دقیق تر شویم.

چرا از زیبایی ها به سادگی  بگذریم و منتظر چیزی دیگر باشیم ؟


لذت یعنی چی؟یعنی کیف کردن از تمام چیزهای کوچک.



شما می توانید از نیویورک تا کالیفرنیا را با چراغ های اتوموبیل رانندگی کنید بدون اینکه نیاز داشته باشید تمام راه را ببینید.."راز "


 

دلتان برای هیجانات دوران کودکی تنگ نشده؟


تغییرات کوچک ایجاد کنیم !حداقل برای قابل تحمل تر کردن خیلی از چیزها.


 






[ دوشنبه 17/11/90 ] [ 2:13 صبح ] [ معین ] [ نظر ]
روش صحیح مطالعه ریاضیات

1- برای خودتان برنامه هفتگی داشته باشید به گونه ای که اگر کسی از شما پرسید مثلاً روز دوشنبه ساعت 10 صبح یا پنجشنبه ساعت 5 بعد از ظهر قرار است چه کنید، برای آن پاسخ دقیقی داشته باشید. برنامه شما باید کاملا متعادل و به دور از هر گونه افراط و تفریط باشد. یک نوجوان دانش آموز و یا یک جوان دانشجو برای پیشرفت خود، غیر از فعالیتهای عمیق علمی متناسب با رشته خود، احتیاج به استراحت و خواب مناسب (حداقل 7 ساعت)، ورزش، دیدار دوستان و آشنایان، شرکت در فعالیتهای عبادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، دیدن برنامه های تلوزیونی، مطالعات غیر درسی مانند مطالعه روزنامه ها، مجلات، رمان و ... دارد. برنامه را به گونه ای طراحی کنید که اولا همه فعالیتهای لازم (حتی خواب و بیداری و غذا خوردن) شما را پوشش دهد و ثانیا شما را خسته نکند. توجه کنید که همه روشهای مطالعه که بعد از این توضیح خواهیم داد، باید تحت همین برنامه سازماندهی شود.

2-
متن درس را مانند کسی بخوانید که می خواهد آنرا تدریس کند. حال ببینیم یک معلم خوب قبل از تدریس چه می کند: او با استفاده از تجربیات قبلی خود، ابتدا درس را کاملا و به طور عمیق مطالعه و سپس از مطالب آن خلاصه برداری می کند. به مطالب و تمرینات کتاب بسنده نمی کند و به وسیله کتب معتبر ، مطالب و مسائل جدید و جالبی به طرح درس خود می افزاید. گاهی هم برای اینکه بهتر و راحت تر تدریس کند، جداولی تهیه می کند و یا وسایلی با دست خود می سازد.

بنابر این «اگر می خواهید خوب بخوانید، همانند یک معلم بخوانیداگر برایتان امکان دارد درس را برای دیگری تدریس کنید و به او اجازه دهید از شما سوالاتی درباره همان درس بپرسد. اگر چنین امکانی برایتان نیست، بعد از مطالعه و خلاصه برداری، کتاب را کنار بگذارید و همانند یک معلم همان درس را برای خودتان تدریس کنید. دقت کنید که میزان مهارت شما در تدریس یک درس معمولا برابر است با میزان فهم مطالب آن درس توسط شما.

3-
خودتان را به فکر کردن روی مساله های ریاضی عادت دهید. توجه کنید که بسیاری از مسائل خوب به راحتی حل نمی شوند بنابر این اگر در حل هر مساله ای موفق نشدید، ناامید نشوید. برای حل مسائل تلاش کنید هر چند اگر ساعتها و روزها وقت شما را بگیرد. از وقتهای اضافی (هنگام پیاده روی - ایستادن در صفهای مختلف اتوبوس، خرید نان و ...) برای حل مسائل و فکر کردن روی آنها استفاده کنید. روی مسائل کتابهای درسی خود خوب فکر کنید و برای حل آنها وقت بگذارید اما به آنها اکتفا نکنید. همیشه یک مساله جدید برای حل در ذهنتان داشته و به دنبال مسائل جدید باشید. از هیچ مساله ای نترسید. از مسائل مربوط به المپیادهای سالهای گذشته کشوری و بین المللی اطلاع داشته باشید و اگر فرصت کردید راه حل آنها را نیز پیدا کنید. در کل سعی کنید دایرة المعارف مسائل ریاضی ذهنتان را -یعنی مجموعه مسائلی که دیده اید نه مسائلی که حل کرده اید- دائماً توسعه دهید. اگر چند ماه خودتان را به این کارها عادت دهید، مسائل کتابهای درسی - و نتیجتاً تستهای کنکور- برایتان کاملا پیش پا افتاده خواهد شد. به امید خدا در همین تایپیک به بعضی از کتابهای معتبر مساله نیز اشاره خواهد شد.

4-
مسائل جدید طراحی کنید. متن بعضی از مسائل کتاب را (بعد از حل آنها) به گونه ای مناسب تغییر دهید و سپس آنرا حل کنید. مثلا صورت و مخرج مساله را با هم عوض کنید، مثبها را منفی و منفی ها را مثبت کنید، اعداد را تغییر دهید، به مساله یک رادیکال اضافه یا کم کنید، اگر مساله ای با یک فرض به شما داده شده است فرض را بردارید و بررسی کنید که آیا مساله بدون آن فرض نیز درست یا نه، اگر درست است آنرا بدون آن فرض حل کنید و اگر درست نیست برای آن، مثال نقض ارائه کنید. بررسی کنید که آیا عکس مسائلی که به صورت شرطی داده شده اند درست است یا نه و ...

5-
روی بعضی از مسائل گروهی کار کنید. می توانید چند مساله (از کتاب یا خارج آن) انتخاب و بین خود تقسیم و در فرصتی که معین می کنید روی آنها کار کنید و سپس راه حلها را با یکدیگر بررسی نمایید و اگر توانستید راه حل این مسائل را با معلمین خود نیز در میان بگذارید.

6-
از مطالعه مجلات ریاضی (همانند «مجله برهان» و یا «رشد ریاضی») غافل نشوید. این مجلات تاثیر بسیار خوبی روی خواننده خود می گذارند.

7-
اما آخرین پیشنهاد در این قسمت: در مسابقات علمی شرکتی فعال داشته باشید، چه در آنها برنده شوید، چه نشوید. اگر در شهر شما دانش آموزانی هستند که در مسابقات ریاضی موفق بوده اند، با آنها ارتباط علمی برقرار و از تجربیاتشان استفاده کنید. در حد توانتان در سمینارهای علمی مدرسه، شهر و ... شرکت کنید و اگر می توانید برای این سمینارها مقاله ای بنویسید و در آنها درباره کارتان سخنرانی کنید. گاهی هم به دانشگاههای شهرتان سری بزنید و اگر اجازه دادند از کتابخانه و فضای علمی آنجا استفاده کنید
.


[ سه شنبه 11/11/90 ] [ 10:37 عصر ] [ معین ] [ نظر ]
نیمه شب آواره و بی حس و حال...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ......

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت .........

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار.....

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم


زره زره آب گشتم


کم شدم.....

آخر آتش زد دل دیوانه را ......

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من .....

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است


[ دوشنبه 3/11/90 ] [ 10:2 صبح ] [ معین ] [ نظر ]