سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دی 90 - سه ثانیه سکوت

سه ثانیه سکوت

معین[116]


باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد بروی تو

افسوس ای شکوفه خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دریچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی

گفتم بخوان عشق شدم میزبان ماه

نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد

مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش

ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای است

ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی


[ یکشنبه 25/10/90 ] [ 12:15 صبح ] [ معین ] [ نظر ]
مگه تموم عمر چند تا بهاره؟

مگه تموم عمر چند تا بهاره ؟



باقی مونده جز مختصری نیست



اینجور که گواهی میده قلبم



این شام سیه را سحری نیست

ببین چند تا بهار رفته و از تو خبری نیست



ببین چه کرده غم با من و از تو اثری نیست



یه وقت میای میبینی یه وقت میای میبینی



از این پرنده جز مشت پری نیست



از این پرنده جز مشت پری نیست



مگه تموم عمر چند تا بهاره ؟ مگه تموم عمر چند تا بهاره ؟



باقی مونده جز مختصری نیست



تا چشم به هم خورد ،  شد آذر و شد دی



گفتی که میایی ....  پس کِی ؟  پس کی ؟  پس کی  ؟


 
عمر من خسته با یاد تو شد طی



گفتی که میایی ....  پس کِی ؟  پس کی ؟  پس کی  ؟


نذار که سر بره جام صبوری
 

طولانی تر از این بشه دوری
 

میگه صبر کنم چقدر و تا کی ؟
 

میگه شاد باشم
 

آخه چه جوری ؟ آخه چه جوری ؟
 
مگه تموم عمر چند تا بهاره  ؟



مگه تموم عمر چند تا بهاره ؟
 

باقی مونده جز مختصری نیست 


اینجور که گواهی میده قلبم



این شام سیه را سحری نیست


[ یکشنبه 11/10/90 ] [ 1:35 صبح ] [ معین ] [ نظر ]